One thought on “تماما مخصوص”

  1. Completely Special, Abbas Maroufiتاریخ نخستین خوانش: بیست و هفتم ماه مارس سال 2012 میلادیعنوان: تماما مخصوص؛ نویسنده: عباس معروفی، مشخصات نشر: چاپ نخست برلین، گردون، 1388، در 406 ص؛ چاپ دیگر: تهران، ققنوس، 1388، در 398 ص، فروست: داستان ایرانی 36، رمان 23؛ شابک: 9789643116697؛ موضوع: داستانهای نویسندگان فارسی ق [...]

  2. من اینجااز نوازش نیز چون آزار ترسانماین نیز قانونی همیشگی بوده است: کسانی که تن به مهاجرت می‌دهند در ابتدای اقامت و چند سال بعد غالباً از گفت و گو در مورد کشورشان پرهیز می‌کنند و آنان که چند سالی از هجرتشان گذشته، به یادِ یار و دیار چنان می‌گریند زارعباس معروفی هم به خوبی و به [...]

  3. تماما مخصوص عباس معروفی رو آخرهای سال پیش، توی موبایل، لای مهمونی ها و تاکسی ها و اتوبوس ها خوندم. واسه همین فکری نبودم که چیزی راجع به ش بنویسم. ولی امروز یک دفعه یاد عباس رمان افتادم. تماما مخصوص مثل خیلی از رمان های خوب دیگه قابلیت این رو داره که بسته به خواننده ش خوانش های مت [...]

  4. آدم ها كم كم بوي شغلشان را مي گيرندتوصيه مي كنم وقتي مي خواهيد اين كتاب را بخوانيد، قبلش عاشق باشيدچون اينقدر سردتان مي شود كه هيچ بجز عشق نجاتتان نمي دهد

  5. تو با ما چه میکنی عباس معروفی!تماما مخصوص، تماما مخصوص عباس معروفی است!عباس معروفی سبک خاص خودشو داره، توی همه کتابایی من تا الان ازش خوندم، یه سردی و غم عجیبی حس میشه و با همین تم شما عشق و جنون و رو به سبک عباس معروفی عمیقا تجربه میکنید.کتاب طبق معمول نثر شیوا و گیرایی داشت.سه [...]

  6. عزيز دلم، مي داني سيم آخر چيست؟ همه خيال ميكنند كه سيمِ آخرساز است. حتا يك نوازنده بي سواد روي صحنه زد به سيم آخر تارش گفت:اين هم سيم آخر! اما سيم آخر يعني وقتي ميرفتند قمار، سكه زرشان را كهميباختند، جيبشان را ميگشتند، آخرين سكة سيم را هم به قمار ميزدند.ميزدند به سيم آخر، به اميد [...]

  7. آسمان پر از ستاره بود و بوی خاک تفته از زمین بالا می خزید.در آخرین پناهگاه زمین،در انتهای جایی که روزی وطنم بود،دنیا یک کفش بود و من آن را از پا در آورده بود- تماما مخصوص / ص 21 خ 17جاهایی از کتاب واقعا آدم می بایست با احساساتش دست و پنجره نرم میکرد،هرچند انتظار کتاب مخصوص تری رو دا [...]

  8. عباس معروفی همیشه برای من همراه بوده با یه جور سردی و غیر صمیمی بودن فضای کاراش جوری که سمفونی مردگانش رو چندین سال پیش شروع کردم و نصفه ولش کردم چون نمیتونستم اونجور یخ بودن فضا و روابط و همه چیز ‍و تحمل کنم یه جورایی منو یاد ادبیات روس میندازه از این جهت، ینی لاقل اون بخش از ا [...]

  9. سخت بود خوندنش. به خصوص وقتی ادم فکر میکنه که این نوشته ها واقعا زندگینامه ی کسی هست و یه نفر میتونه انقدر درد کشیده باشه تو زندگی. ولی مثل همیشه عباس معروفی میدونه که چطوری کلمات رو طوری دنبال هم بچینه که آدم رو مبهوت خودش کنه.

  10. سرد، انقدر سرد که معشوقه‌ی اولش را اعدام کرده‌اند و دومی را وقتی که سقوط درونی‌اش وادار به سقط جنین می‌کند از دست می دهد و سرانجام سردی‌ آنجاست که بی کار، مریض، تنهاست و ناخواسته تن به سفر قطب شمال می‌دهدو میان سرما یخ می‌زند. کسی که قدر لحظه هایش را نمی داند همان بهتر که بم [...]

  11. از وقتی کتاب به نیمه رسید با خواندن هر کلمه دعا می کردم، التماس می کردم که کتاب آن طور که من حدس می زنم تمام نشود گویا سرنوشت من ، به سرنوشت کتاب بستگی دارد: نه این که نام قهرمان " ایرانی " است؟!!!‏

  12. بعضی‌ها نوشته بودند رمان مردانه‌ای بود، با دردهای مردانه و کابوس‌های مردانهٔ عباس که یک مرد بیشتر می‌فهمدش. من اما فکر می‌کنم حتماً نباید مرد باشی تا جنس دردهای مردی را بشناسی. کافی‌ست زنی باشی عاشق، آن وقت با یک بوسه تمام دلمشغولی‌های مردانه‌اش به جانت می‌ریزد.کتاب را ک [...]

  13. من عاشق نوشته هاى تلخ معروفى هستم،، تنها پنج ستاره ام به خاطر عباس جان معروفى استداستان مهاجرت احبارى روزنامه نگارى است كه در برلين مستقر استآقاى ايرانى داستان معروفى،، مرد عاشق و تنهايى است كه انزوا رو انتخاب كرده، و هيچ چيز او را خوشحال نميكند مگر ياداورى خاطرات ايران,,

  14. روز های فروپاشی دیوار برلین یاد روز های انقلاب خودمان می افتادم که همه می خواستند چیزی ببخشند. هر کس برای دیگری بغل می گشود. و تا چشم به هم زدیم چه قدر زود تمام شد. تا چشم به هم زدیم فیلم عوض شده بود. همه می خواستند چیزی را از بین ببرند.انقلاب نبود انفجار بود.چیزی منفجر شد که ملت ما [...]

  15. سبک داستان نویسی عباس معروفی عالیهاز دو تکنیک غالب foreshadowingیا همون بیان اتفاقاتی که در آینده میخواد بی اوفتهو تکنیکflashbackیا تکرار کردن اتفاقاتی که در گذشته اوفتادهبه خوبی استفاده میکنه جوری که انگار کل کتابی که در دستان شماست مثل یک خواب و یا رویا میمونهsettingو یا محل و زماننی که [...]

  16. قبل از هر چیز!فکر میکنم کتاب اجازه نشر نداشته باشد.اگر هم داشت بهرحال من از بازار کتابهای ممنوعه خریدمش و متاسفانه چیزی حدود پنج فصل رو بخاطر صفحه بندی بدش از دست دادم :|با این وجود کتاب خوبی بود.خصوصن اگر که طبع شاعرانه ای دارید و نمیگویم از بازیهای کلمات، بلکه از بازی احساساتت [...]

  17. نمی دونم چرا هیج کدوم از آثار معروفی برای من سمفونی مردگان و فریدون نمیشه،شایدهم علت جذابیت کمتر این کتاب نسخه الکترونیکی خواندنش بود که به هرمصیبتی بود به اتمام رسید.نمی دونم ولی به نظرم بعد سمفونی و فریدون و حتا سال بلوا معروفی دچارتکرارشده.تک جمله هایدلنشین تثی این اثرمثل [...]

  18. یهو گم میشدم ولی حواسم بود! حواسم بود که پری هنوز از گوشه اتاق داره نیگا میکنه.حواسم بود که یه وخ صدای راه رفتنم یانوشکا رو بیدار نکنه. همه کلاه سرشون بود. و بابا میگف هر ستاره که خاموش میشه یه نفر میمیره! تو ستاره ی من بودی؟

  19. شروع خوبی داشت، گذشته و حال رو خیلي خوب همزمان باهم پیش برد و اتفاقات را خیلی جذاب توصیف کرد ولی متاسفانه آخراش خیلي یکنواخت تموم شد و این چیزی نبود که توقع می رفت.قسمت آخر و اتفاقاتش می تونست بهتر باشه.!

  20. بسیار کمتر از بقیه ی کتاب های نویسنده دوستش داشتم.چقدر شخصیت افسرده و سردی داشت! سردیش به من هم منتقل شده بود این مدت.از تموم شدنش خوشحال شدم.

  21. و چسبید؛ «تماما مخصوص» را می‌گویم؛ رمانِ نوشته عباس معروفی، که نه سال دوستش را معطل آن کرده بود.همین اول کاری بگویم؛ من کاری به کار داستان و فرم روایی و این حرف‌های رمان ندارم! یعنی در حدی نیستم که بتوانم داشته باشم! و بیایم در یکی دو خط یا در یکی دو بند کل رمان را بگذارم جلوی رو [...]

  22. بیش از هر چیز منوی ابتکاری هاوانا را دوست داشت که هر غذایی با یک رمان معروف نامگذاری شده بود؛ آدم ها و خرچنگ ها، بیگانه، سرخ و سیاه، وداع با اسلحه، ناتور دشت، گتسبی بزرگ، جنگ و صلح، محاکمه، ابلوموف، خشم و هیاهو، قصر، جنایت و مکافات، مادام بوواری، پاییز پدرسالار، آنا کارنینا، ک [...]

  23. جملات به غایت قوی و تاثیر گذارطوری که گاهی یک جمله رو چند بار می خوندم.اما از نظر سبک و محتوا چیز جدیدی دریافت نکردم.به عنوان جدید ترین کار معروفی انتظار کتاب مخصوص تری رو داشتمولی به هر شکل از خوندنش لذت بردم.

  24. تماما مخصوص سرنوشت معلقی از یک زندگی آمیخته با دنیای درون مردی تنها و دور افتاده استریسمانی از خیال و واقعیت با گره‌هایی که بسیاری از ما در زندگی خود با آن روبرو هستیم

  25. بعد از یک عالمه وقت تونستم دوباره کتابی بخونم و این بهترین جنبه ی داستان بود مدتها بود دوستداشتم این کتاب رو بخونم, انتظارم ولی بیشتر از این بود خیلی بیشتر, یه چیزی تو کتاب کم بود, یک حس همزاد پنداری و یا دنیایی که کاملا آدم رو بکشه تو خودش کم بود عمق کتاب کم بودالبته خالی هم نبود [...]

  26. " تا می‌آمدم چای بنوشم میگفت فوتش کنم؟یکبار کاغذ چهار تا شده‌ی کوچکی داد به دستم. در فرصتی که رامین مسئله‌ی ریاضی حل می‌کرد زیر میز بازش کردم و خواندم: اگر یک روز در کلاس شما بشینم، توی دلم بگویم "دوستت دارم" و با نگاهم فوتش کنم به طرف شما، حواستان پرت می‌شود؟ "از کتاب های عباس [...]

  27. با خوندن این کتاب می فهمی مرز رویا و واقعیت چقدر باریکه و نویسنده چه ماهرانه روی این مرز حرکت می کنه. بی نهایت غم انگیز بود این داستان

  28. یانوشکا گفت : عشق یک چیز عتیقه است که با عتیقه فروشی فرق دارد.عشق یک جواهر یا عتیقه گران قیمت است که آدم زندگی اش را با ان معنا می کند.اما عتیقه فروشی پر از وسایل گران قیمت است که حالا از زندگی خالی شده. چیز هایی که تو عتیقه فروشی هست تاریخ کشف ندارد.اگر هم داشته باشد اعتباری ندارد [...]

  29. ساختار کلی داستان تماما مخصوص من را چندان جذب نکرد. ترازدی ای که نویسنده از اول داستان برایمان ساخته و پرداخته کرده بود, تا به پایان کتاب برسم, برایم رنگ باخته بود. تکه های کوچک و تصویر پراکنده از کودکی و گذشته ی عباس ایرانی, فضای قابل لمس تری از زندگی حالش می ساختند. گیج و گمی و س [...]

  30. همه ما برای خودمون حداقل دو دنیا داریم دنیای درونی و دنیای بیرونیعباس قهرمان داستان مرز بین دنیاهاشو گم کرده ، این اتفاق زمانی میفته که دیگه شخص خاطراتش دلپذیرتر از زمانِ حالشِ ، تازه هرچیزی ک تو اکنون براش قشنگ رو برمیداره میبره اونجا عباس خسته ست و دلش میخواد تو دنیای درونش [...]

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *